سيد صادق سجادى

235

تاريخ برمكيان ( فارسى )

فرا « 1 » كرده و پرده‌هاى زربفت هر چهار طرف ديوارها آويخته و به گلاب و عود و عنبر چنان معطر كرده‌اند كه گويى بهشت برين است . من چون « 2 » ديدم حيران ماندم و چنان درونم منبسط گشت كه همه غمها فراموش شد . زمانى بگذشت . خادمى بيامد و دو كنيزك بچه ، ضيعت « 3 » آورد و گفت جعفر مىگويد كه من با كنيزكان در طرب و عيشم و تو مهمان منى . اين دو ضيعت با زر و زيور ترا بخشيدم تا خدمت كنند « 4 » . مثل آن كنيزكان در خوبى و جمال نديده‌ام « 5 » . با خود گفتم الهى مرا هم در دنيا بهشت عطا كردى و اين‌چنين حوران آدمىزاد « 6 » با چندين زرّينه و جواهر پوشيده به من دادى . چون آن خادم بازگشت ، كنيزك ديگر ديدم با دو خادم پيش در حجره ايستاده‌اند . من ايشان را گفتم كه شما كيانيد ؟ ايشان گفتند كه خدمتكاران و رفيقان اين دو « 7 » ضيعتيم كه وزير بر تو فرستاده است و ما را نيز با ايشان نثار تو كرده است . من در آن حال چنان خرّم شدم كه وصف آن به هيچ زبانى نتوانم « 8 » كرد . اين خيال مىكردم كه « 9 » جعفر را چه دعا كنم و چه ثنا گويم . چون از حرم بيرون آمد ، وقت بين الصلوتين بود . قصد دار الخلافه كرد و مرا خبر شد . دويدم و شرط خدمت « 10 » بجا آوردم . در روى من بخنديد و فرمود كه سلامت به خانه رو و منتظر انعام و « 11 » اكرام خليفه « 12 » مىباش تا خداى تعالى « 13 » چه از ممكن غيبت به عالم ظهور مىآورد . جعفر به درگاه خليفه رفت . ديدم كه چهار استر آوردند و آن چهار كنيزك را بر آن سوار كردند و با زر و زيور و اسبابى « 14 » كه داشتند با من در خانه رسيدند . چون درون

--> ( 1 ) . ك : فروش . ( 2 ) . ك : - چون . ( 3 ) . در اساس ، ل : و ضعيت . ( 4 ) . ك به جاى عبارت « در . . . كنند » دارد : شب را به سر مىبرم تو نيز با اين دو فرستاده خوش وقت باش . ( 5 ) . ك به جاى عبارت « در . . . كنند » وارد : من هيچ جميل مثل . ( 6 ) . اساس : اين‌چنين جوانى . ( 7 ) . اساس : - دو . ( 8 ) . اساس : نتوان . ( 9 ) . اساس : - اين . . . كه . ( 10 ) . اساس : - وقت . . . خدمت . ( 11 ) . اساس : - انعام و . ( 12 ) . اساس : - خليفه . ( 13 ) . ك : تبارك و تعالى . ( 14 ) . اساس : - اسپانى .